در مجموعه مقالات «خودشناسی بانوان» تا اینجا از چهار موقعیت پرتکرار و پنهان در زندگی بسیاری از زنان پرده برداشتیم: از فداکاریهایی که منجر به نادیده گرفتن خود میشوند، تا احساس مزمن ناکافی بودن، سپس رسیدیم به بحران بیهویتی در آستانهی سی سالگی و بعد از آن، بار ذهنی سنگینی که زنان در سکوت به دوش میکشند. اکنون و در مقاله پنجم به یکی دیگر از دردهای خاموش و فراگیر بانوان میپردازیم: این احساس همیشگی که «اگر مشکلی پیش آمده، حتماً تقصیر من است». از اختلافات در روابط گرفته تا حال بد دیگران، شکستهای کاری یا حتی عصبانیت همسر و گریه کودک. گویی زن باید همیشه در مقام پاسخگو، آرامکننده و جبرانکننده باشد. در این مقاله میخواهیم ببینیم چرا این احساس خودسرزنشی مزمن در زنان اینقدر رایج است، چه ریشههایی دارد، چه بلایی بر روان و روابط میآورد و چطور میتوان از آن عبور کرد.
۱. مقصر همیشگی: داستان بسیاری از زنان
شاید برایت آشنا باشد: گفتوگویی ناتمام، نگاهی خنثی یا سکوتی سنگین از سوی کسی که دوستش داری، کافی است تا در ذهنت بلافاصله جملهای زمزمه شود:
«حتماً کاری کردم که ناراحت شده» یا
«شاید من حرف بدی زدم» یا حتی
«ایکاش کمتر حرف میزدم…»
برای خیلی از خانمها این سناریو فقط یک تجربه نیست بلکه الگویی تکرارشونده در زندگی است. گویی در برابر هر مشکلی یک زن قبل از هر تحلیل منطقی، اول خودش را مقصر میبیند. چه در روابط عاطفی، چه در محیط کار، چه حتی در تربیت فرزندان یا شکستهای شخصی. در دل این الگو یک نوع شرمندگی خاموش اما مزمن وجود دارد: شرمندگی از وجود خود، احساس وظیفه برای حل مشکلات دیگران و باور پنهان به اینکه اگر چیزی اشتباه شده، «حتماً یکجای کار من میلنگد». اما چرا این اتفاق میافتد؟ چرا زنها اینقدر راحت و بیواکنش بار تقصیر را بر دوش خود میگذارند؟ در بخشهای بعدی میخواهیم این پدیده را ریشهیابی کنیم: از دل تربیت و نقشهای سنتی گرفته تا روانشناسی زنان و باورهای نهادینهشده. همچنین تلاش خواهیم کرد بفهمیم چطور این الگو بر کیفیت روابط و سلامت روان فرد تأثیر میگذارد و چگونه میتوان از این چرخه فرساینده خارج شد.
۲. ریشههای خودسرزنشی در زنان: چرا اغلب خود را مقصر میدانید؟

خودسرزنشی در بسیاری از زنان یک واکنش ناگهانی نیست بلکه الگویی رفتاری است که در طول سالها بهتدریج و ناخودآگاه شکل گرفته است. این الگو معمولاً در بستر تربیتی خانواده، تجربههای زیسته در محیطهای اجتماعی و باورهایی که فرد در طول زمان درونی میکند شکل میگیرد.
۱. تربیت مبتنی بر مسئولیتپذیری زودهنگام
دختران از سنین پایین اغلب بهخاطر ویژگیهایی مانند آرام بودن، سازگار بودن، یا دقت در روابط تحسین میشوند. این تحسینها اگرچه خوب است و از سر محبت میباشد اما ممکن است بهتدریج این پیام را منتقل کند که «تو مسئول آرامش اطرافیانت هستی». به همین دلیل برخی زنان وقتی در موقعیت تنشزا قرار میگیرند، پیش از بررسی شرایط ابتدا خود را مقصر میدانند چون از کودکی آموختهاند که بخشی از حفظ آرامش و ثبات به عهدهی آنهاست.
۲. مسئولیتپذیری بیش از حد در روابط
با افزایش سن، بسیاری از زنان به دلیل توانایی بالایشان در درک احساسات، هماهنگی و دقت در جزئیات بهطور طبیعی نقشهای کلیدی در خانواده یا محل کار میگیرند. با گذشت زمان این تواناییها ممکن است به شکل مسئولیتپذیری افراطی بروز پیدا کند: یعنی اگر مشکلی در روابط پیش بیاید، ناخودآگاه میپندارند که «حتماً کاری از من اشتباه بوده». این الگو لزوماً ناشی از فشار بیرونی نیست بلکه اغلب از درونیسازی نقشهایی شکل میگیرد که خود فرد به آنها خو گرفته و به آنها احساس تعهد دارد.
۳. حساسیت بالا نسبت به حفظ رابطه
بسیاری از زنان بهدلیل نوع نگاهشان به روابط انسانی حفظ ارتباط را اولویت میدهند. این رویکرد اگرچه نشانهی بلوغ روانی است اما ممکن است در زمان تعارض به احساس گناه یا خودسرزنشی بیانجامد. وقتی فرد به حفظ رابطه بیش از هر چیز دیگری اهمیت میدهد گاهی ترجیح میدهد زودتر مسئولیت را بپذیرد، سکوت کند یا عقبنشینی کند حتی اگر واقعاً مقصر نباشد.
۳. خودسرزنشی چه آسیبهایی به رابطه و سلامت روان وارد میکند؟
وقتی زنی بهطور مداوم خود را مسئول هر اختلاف یا تنشی میداند حتی زمانی که واقعاً تقصیری ندارد، بهتدریج دچار فرسودگی عاطفی و روانی میشود. این الگوی رفتاری نهتنها بر رابطه با دیگران اثر منفی میگذارد بلکه پیوند فرد با خودش را نیز مختل میکند.
۱. تحلیل رفتن اعتماد به نفس
یکی از نخستین پیامدهای خودسرزنشی مزمن کاهش تدریجی اعتماد به نفس است. زنانی که مدام خود را در نقش مقصر میبینند رفتهرفته باورشان به درستی احساسات، تصمیمها و قضاوتهای خود را از دست میدهند. این حالت میتواند آنها را در وضعیت بلاتکلیفی، وابستگی عاطفی، و ناتوانی در تصمیمگیری نگه دارد.
۲. شکلگیری رابطهای ناسالم و نابرابر
در روابط نزدیک خودسرزنشی باعث میشود فرد در جایگاه پایینتری نسبت به طرف مقابل قرار گیرد و نه از سر ضعف بلکه از سر تکرار سازشی که بهمرور تعادل رابطه را بههم میزند. این نابرابری ممکن است بهصورت انتظارات یکطرفه، سوءتفاهمهای حلنشده یا بیعدالتی عاطفی بروز کند.
۳. نادیده گرفتن نیازهای خود
کسی که در برابر هر تنش خود را مسئول میبیند معمولاً بیش از آنکه به احساسات، خواستهها و نیازهای خود توجه کند، درگیر حفظ رضایت دیگران میشود. این روند بهمرور منجر به فاصله گرفتن از خویشتن، خاموش کردن صدای درون و درنهایت انباشت احساسات سرکوبشده میشود.
۴. چطور میتوان الگوی خودسرزنشی را شناسایی و اصلاح کرد؟

خبر خوب این است که این الگوها تغییرپذیرند، به شرطی که آگاهانه و با نگاهی دلسوزانه به خودمان توجه کنیم.
۱. بازبینی الگوهای فکری
در گام اول لازم است فرد یاد بگیرد در مواجهه با اختلاف یا تعارض پیش از سرزنش خود، از خود بپرسد: “چه واقعیتی وجود دارد؟ چه بخشی از ماجرا به من مربوط است و چه بخشی نه؟“ این فاصلهگذاری شناختی کمک میکند واقعگرایانهتر به مسائل نگاه کنیم و مسئولیت را منصفانه تقسیم کنیم نه با عذاب وجدان یا عادت دیرینه. البته به دنبال مقصر نمیگردیم و صرفا سعی میکنیم نقش و مسئولیت خود را بهتر درک کنیم.
۲. تمرین گفتوگوی درونی سالم
بخش زیادی از خودسرزنشی ریشه در گفتوگوی درونی منفی دارد، صدایی درونی که مدام تکرار میکند: “تو اشتباه کردی”، “تو نباید این حرف رو میزدی”، “اگر تو اون واکنش رو نشون نمیدادی، این اتفاق نمیافتاد…“. بازنویسی این صداها با جملاتی حمایتگرانه و مهربانانه مثل:
- “من انسانم و ممکنه اشتباه کنم.”
- “همه مسئولیت این رابطه فقط روی دوش من نیست.”
- “حق دارم احساس ناراحتی کنم حتی اگر طرف مقابلم این رو نپذیره.“
میتواند به مرور سبک ذهنی فرد را از خودسرزنشی به خودفهمی و خودمهربانی تغییر دهد.
۳. بازسازی مرزهای روانی
زنانی که بار روانی بیشتری را در روابط به دوش میکشند اغلب مرزهای درونیشان تضعیف شده یا شفاف نیست. ایجاد مرز یعنی دانستن اینکه:
- چه چیزی وظیفه من است و چه چیزی نیست.
- کجا باید مسئولیت بپذیرم و کجا باید رها کنم.
- چه حد و حدودی را برای آرامش روانی خودم لازم دارم.
۵. خودشناسی گام اول برای رهایی از خودسرزنشی
اگر بخواهیم خودسرزنشی را در سطحی عمیقتر درمان کنیم لازم است به ریشههای آن در شخصیت و هویت فردیمان رجوع کنیم. بسیاری از زنانی که در جلسات کوچینگ و دورههای خودشناسی شرکت میکنند در میانهی راه به این آگاهی میرسند که بخشی از این الگوها از سردرگمی در هویت، احساس گناه ناخودآگاه و ضعف در شناخت ارزشهای شخصیشان نشأت میگیرد. پیشنهاد ما برای مواجهه جدیتر با این بحرانها، دورهی «خودشناسی راز خوشبختی» است که بهصورت ساختاریافته به کشف ریشههای درونی احساس نارضایتی، اضطراب، و سردرگمی میپردازد. این دوره میتواند برای زنانی که در روابط عاطفی یا خانوادگی احساس خستگی و بیهویتی میکنند، یک نقطهی عطف واقعی باشد.
۶. اینبار خودت را متهم نکن، خودت را بفهم
در پایان شاید لازم نباشد هر بار که اختلاف یا سوءتفاهمی پیش میآید بهدنبال مقصر بگردیم. بلکه بهتر است بهدنبال فهمیدن واقعیت، احساسات خودمان و سهم واقعیمان در آن موقعیت باشیم. و این یعنی: نه فرو رفتن در خودسرزنشی و احساس گناه دائمی و نه افتادن به دام خودفریبی و شانه خالی کردن از مسئولیت. بالغانهترین رفتار این است که مسئولیتِ واقعی خود را نه بیشتر و نه کمتر بپذیریم. اگر سهمی در اشتباهی داریم آن را با صداقت بپذیریم و در جهت اصلاح آن گام برداریم اما اگر تنها مسئولیت احساسات یا رفتار دیگران به ما نسبت داده شده، بدون تحلیل آن را به گردن نگیریم. وقتی زنها یاد بگیرند خود را نه مقصر بلکه همدلانه مشاهده کنند، روابطشان سالمتر و مسیر رشد و آرامششان روشنتر میشود. اگر آمادهای برای این تغییر، راه از شناخت خودت آغاز میشود.
